بازیگر به چه مهارت هایی باید مسلط باشد؟

در این قسمت، به بحث پیرامون مهارت های لازم برای یک بازیگر در روش «استانیسلاوسکی» میپردازیم. این موارد، قابل اجراترین و عملیترین عناصر برای بازیگری هستند.
1- چهار عنصر بازیگری طبیعی:
– شرایط حاکم بر نمایش:
شرایط اجرایی که نویسنده در نمایشنامه پیشبینی کرده است، چهارچوب خارجی نمایش را تشکیل میدهد. این شرایط عبارتاند از: پلات (نقشه کلی)، شخصیتها، ایده اصلی، زمان و مکان نمایش. درواقع همین شرایط است که مشخّصکننده بسیاری از کنشهای فیزیکی بازیگران میباشد.
– اگرِ جادویی :
«اگر پادشاه جنگل بودم! نه پرنس، نه ملکه، نه دوک، فقط پادشاه؛ ردای پادشاهیام از جنس ساتن بود، نه از کتان و نه از چیت!» آوازِ «اگرِ جادویی» را «هاربرگ» برای نمایش «جادوگر شهر اُز» نوشت. شخصیت مورد نظر، یک شیر ترسو بود که با خود میاندیشید اگر شاه جنگل بود چه میکرد: «میغریدم و به همه دستور میدادم.» هیچ بازیگری نمیتواند تصوّر کند که یک شیر، ترسو باشد. امّا میتواند این باور را بسازد. او باید خودش را در این شرایط خیالی تصوّر کند. و به این فکر کند که چهکار میکرد اگر…؟ بهطور مثال از خود بپرسد اگر میخواستم «پیتر پن» به من پرواز کردن را یاد بدهد، چهکار میکردم؟! این اگرِ جادویی کمک میکند تا ایدههای بازیگر و تفکرات نویسنده، به کارهای قابل اجرا تبدیل شده و روی صحنه عملی شوند.
– تخیّل و معنای پنهان:
همانطور که قبلاً اشاره کردیم، صدها روش برای بیان یک گفتار وجود دارد. درحقیقت، معنای واقعی یک گفتار، درون آن پنهان است و بازیگر با بازی، بیان و بدن خود، این معنای پنهان را به مخاطب منتقل میکند. بهخاطر داشته باشید که حرکات بدن و نوع بیان شما، گفتار نمایش را تفسیر میکند.
– فراخوانی تجربیات حسّی درونی:
بازیگر، همواره هنگام ایفای نقش، بهنوعی خودش را بازی میکند، چرا که او در طول تمرینات، درون خود کندوکاو کرده و تجربیات حسیاش را فرا خوانده و بهکار میگیرد. در قاعده «استانیسلاوسکی»، بازیگر باید به حافظه خود رجوع کند و بهدنبال تجربیات و احساساتی هماهنگ با شرایط حاکم بر نمایش و نقش مورد نظر بگردد. او لازم نیست عین تجربهی شخصیت مورد نظر را داشته باشد، بلکه تجربیاتی مشابه و تا حدودی مشترک با نقش نیز موثّر است.
بازیگر باید تمرکز صحنه ای داشته باشد ، در صحنه باشد وبه چیز دیگری فکر نکند. تمرکز مانند یک عضله است ،
– تخیل
اولین ومهمترین ابزار در بازیگری داشتن تخیل است. تخیل یعنی این که بتوان موقعیت فرضی که توسط نویسنده و یا کارگردان به هنرپیشه داده می شود را بتوان تصور کرد و به اجرا دراورد.
تخیل چیزی که وجود دارد وما می شناسیم ومی دانیم را می سازد اما فانتزی چیزی را که وجود ندارد ترسیم می کند ، البته ممکن است روزی به وجود آید. مثل افسانه قالیچه ی پرنده.
– تجسم
بازیگر باید بتواند چیزی را که در صحنه قرار است اتفاق بیفتد و چیز هایی که قبلاً اتفاق افتاده را در ذهنش تجسم کند.
– خلاقیت
بازیگر برای اجرای خلاق ، باید رویداد ها را آنگونه که در درون وجود خود اوست بروز دهد.برای یک بازی خلاقانه اعمال باید از ضمیر ناخودآگاه نشات گرفته باشد. تا تماشاچی در باور خود آن را قبول کند.
2- لایه های بازیگری بازیگری دارای دو لایه است
لایه بیرونی که همان جسم است و ریتم تعریف می شود
لایه درونی که همان روح و روان است وتمپ تعریف می شود.
مثال:
ریتم تند ، تمپ تند، کسی که در بانک برنده می شود
ریتم کند، تمپ کند، کسی که از خواب بیدار می شود
ریتم تند، تمپ کند ، فرد اداری که تازه از خواب بیدار شده و عجله دارد.
ریتم کند وتمپ تند، بچه ای که ظرف را شکسته و نگران فهمیدن مادرش است
محدوده کاری بازیگر
کار یک بازیگر با انتخاب او از سوی کارگردان شروع می شود. بازیگر متن را مطالعه می کند وبه تحلیل آن می پردازد سپس تا پایان کار حضور دارد وبا اتمام فیلمبرداری کار بازیگر نیز به پایان می رسد و در جریان پس از تولید دیگر وظیفه ای ندارد.
3- زیر شاخه های بازیگری
1-12- هنرپیشه
کسی که بازیگری را وسیله ی امرار معاش خویش قرار می دهد
2-12- هنرور
هنرور در جهاتی شبیه سیاه لشکر است ، به گونه ای که نقش مهمی ندارد و در قاب بندی ها لایه سوم قرار می گیرد ، منتهی هنرور نقشی پر رنگ تر دارد وامکان قرار گرفتن در کلوزآپ را دارد و شانس بیان دیالوگ های دارد.
3-12- سیاهی لشکر
شباهت زیادی به هنرور دارد ، معمولاً پر کننده فضا است و به شی دکوراتیو تبدیل می شود
4-12- بازیگر
کسی که از علم وتکنیک بازیگری آگاه است و تمام آن ها را به کار می گیرد
ارتباط با عوامل
1-13- با کارگردان
کارگردان بسته به تحلیلش از متن بازیگر را انتخاب می کند ، در جریان تولید به طرق مختلف بازیگر را هدایت می کند مثل دادن میزانسن و بازیگر به نوعی تحت سلطه ی کارگردان است3با دستیار کارگردان
در وقتی که بازیگردان حضور نداشته باشد یا اصلا وجود نداشته باشد وظیفه ی دستیار کارگردان است که تداوم حسی، حرکتی و تداوم فضا را به بازیگر گوشزد می کند ونظاره گر تمرین ها می باشد.
با منشی صحنه
همراه با بازیگر تداوم حسی وحرکتی را کنترل می کند و رعایت خط فرضی که که توسط چشمان بازیگر شکسته می شود توسط منشی صحنه گوشزد می شود.
4- اصول بازیگری
بازیگری سه ركن اساسی دارد:
حركت (بدن) بیان (صدا) و ذهن(تخیل و تمركز و تفكر) تقویت بازیگر در این سه اصل تقریبا معادل است با ارائه بهتر و جذاب تر نقش مربوطه، اما برای تقویت این عوامل و در نتیجه توان بازیگری چه باید كرد؟
تمرین های زیر در این راستا مفید هستند:
1-تمرین های حركت: هدف از این تمرین ها راحت شدن عضلات و رهایی از گرفتگی و ایجاد قابلیت انعطاف است.
دیدگاهتان را بنویسید