نقش خودشناسی در بازیگری: ارتقاء عملکرد و تجربه بهتر از صحنه

خود شناسی دربازیگری
شناخت بازیگر از خود یکی از مهمترین اصول بازیگری است که کمتر به آن توجه میشود اولین درس از بازیگری شناخت بازیگر ازخودش است یک بازیگر زمانی به موفقیت میرسد که به دور از الگو سازی و تقلید با حفظ ویژگی های ذاتی و شخصیت خاص خود یک کاراکتر جدید را ابه خوبی ایفا کند و بعد ازتمام شدن ایفای نقش به شخصیت اصلی خود باز گردد و دچار اختلال شخصیتی نشود
اهمیت شناخت بازیگر ازخودش
بازیگر به عنوان یک عامل انسانی در سينما از اهمیت ویژه ای برخوردار است. بازیگر با تمام پیچیدگی اش وسیله ای است برای به نمایش در آوردن ویژگیهای نقشي كه به او سپرده اند. سوال اصلی اینچنین مطرح می شود:
آیا شخصیتِ خود بازیگر بر روی چگونگی نمایش نقش اش تأثیر گذار است؟
بازیگر به عنوان فردی از اجتماع انسانی، دارای زندگی شخصی خود است ، زندگی او از مجموعه تضادهای گریز ناپذیری مثل شب و روز، تولد و مرگ، نیکبختی و رنج،نیکی و بدی تشکیل شده است. تمام این تضاد ها ، نوع نگرش او را به جهان پیرامونش سامان می دهد. اجتماعی که بازیگر در درون آن در حال زندگی کردن می باشد تأثیرات فراوانی را بر “شکل گیری شخصیت” خود او می گذارد ؛ نوع دین ، آداب و رسوم اجتماعی ، ساختار سیاسی و مذهبی جامعه و چگونگی روابط انسانی در جامعه معاصرِ بازیگر، در طول زندگی، شخصیت او را کامل می کند. حال بازیگر با تمامی این خصوصیات براي نقش، آماده می شود و به طور حتم ویژگیهای فردی اش بر روی نوع نگاهش به شخصیت ، تأثیر گذار خواهد بود.
اولین معنایی که پس از شنیدن کلمه بازیگر به ذهن می آید ، بازی کردن است. بازی کردن به معنای وانمود کردن ، تجسم بخشیدن به کسی یا چیزی دیگر جدای از خود. با دقت در رفتار هر روزه مان این نکته قابل بررسی و تأمل است که انسان ها در تمام طول روز از آغاز تا هنگام خواب مدام در حال بازی کردن هستند. زمانی در نقش یک همسر ، دیگر وقت در نقش مسافر و به همین ترتیب در نقش های مختلف اجتماعی ظاهر میشوند.
هر کدام از این نقشها به خودی خود دارای خصوصیات و ویژگیهای رفتاری و روانی خاصی هستند. بازیگر نیز این نقش آفرینی روزانه را بسط و گسترش می دهد. او همین نقش آفرینی را با کسب مهارتهای تربیت شده و کارورزی سخت به یک هنر تبدیل می کند.
به روشنی این نکته قابل فهم است که نه تنها روابط و مناسبات هر روزه ي بازیگر ، بلکه تمام تجربیات جسمی /روانی او در نحوه اجرای نقش تأثیر گذار است. اهمیت شناخت بازیگر از خودش در همین نکته نهفته است ، چراکه اگر او خود را به درستی نفهمد، اگر بدن و روان خود را درک نکرده باشد ، به هیچ وجه قادر نخواهد بود نقش را با تمام خصوصیات و پیچیدگیهایش اجرا کند و به این ترتیب هنر تا حدِ يك بازي مبتذل سقوط می کند.
“نقش” شخصيتي است خلق شده با دنیایی پر از تضادها و کشمکشها ، با این انگیزه كه مقابل دوربين زنده شود، شکل یابد ، حرکت کند و در انتها رویدادی را رقم بزند تا چیزی را بیان کند. نویسنده این شخصیت را خلق می کند تا بتواند احساسات و شناخت خود را درباره واقعیت و جهان پیرامونش به مخاطبان ابلاغ کند. اما فيلمنامه، یک اثر هنری ناتمام است که در اجرا شکل کامل شده ي خود را می یابد. هر هنری با شیوهای متفاوت و با وسیلهای خاص خود، اهدافش را به دست می آورد، که ابزار اصلی هنر بازيگري در اجرا نیز ، بازیگر است. انسانی با شرایط روانی-جسمانی متفاوت با نقش و مواجهه “دو شخصیت” با یکدیگر آغاز می شود.
کار بازیگر از شناخت دقیق شخصیت داخل فيلمنامه آغاز می شود. بازیگر تلاش می کند بر تمام زوایای پنهان ذهن و جسم نقش فایق آید. ولی به محض آنکه شناخت، کامل شد این مشکل برای بازیگر ایجاد می شود ، که چگونه می توان خود و نقش را یکی دانست؟ به عنوان مثال قرار است بازیگری جوان نقش لیر شاه را بازی کند ، فاصله زیادی بین این دو شخصیت در جنبه های مختلف وجود دارد. بازیگر با نقش روبرو می شود و در شکل طبیعی سعی می کند هر چه بیشتر نقش را درک کند. راهکارهای مختلفی در این زمینه در طول سالیان دراز بیان شده. بازیگر در وهله اول با شناخت کامل از شرایط خود، می تواند برای نزدیک شدن به نقش به تجربههای شخصی خود از اوضاع و احوال مشابه با وضعیتی که نقش در آن به سر می برد رجوع کند و در ادامه تلاش کند تا شخصیت خود را در قالب شخصیت نمایشی مستحیل کند.
گاهی اوقات بازیگران سعی می کنند به گونهای دیگر رابطه خود با نقش را تعریف کنند. در این شیوه بازیگر سعی می کند بیشتر متوجه کشف صفات جسمانی و گفتاری متناسب با نقش شود تا زوایای پنهان روح و ذهن او. نگاه کردن از این زاویه به نقش هم راهی دیگر است در تجسم بخشیدن واقعی به یک شخصیت . می توان راهکارهای بسیاری را در برخورد با نقش بررسی کرد ، اما نکته مهم این است ، که ما در تمام لحظات بازي با دو لایه شخصیتی مواجه می شویم که هر کدام جدای از دیگری زندگی مستقلی را تجربه کرده اند. حال قرار بر آن است که این دو را در یک قالب مشاهده کنیم و نتوانیم یکی را از دیگری جدا سازیم.
در پایان اینچنین می توان نتیجه گرفت که انواع مناسبات فیزیکی و روانی میان بازیگر و نقش بر هر دو طرف رابطه تأثیر گذار است و اهمیت شناخت روانی بازیگر و نقش را هر لحظه نمایان می کند.
دیدگاهتان را بنویسید